خرید بک لینک

به نام خدا

قرار بود ساعت ۱۰ صبح بیاد به مغازه کولر نصب کنه،
ساعت یازدهونیم -دوازده اومده
حین کار کلی صحبت میکنه
ساعت به ۵ چیزی نمونده ، با این وضع کرونایی دیگه تو مغازه نمیتونیم ناهار بخوریم. پرسیدم اگه کارت تمومه مغازه رو ببندیم
گفت آره دیگه و صحبتش رو قطع کردیم.
سریع مغازه رو بستم و راهی خونه شدم.
۲۰۰_۳۰۰متر مونده که به خونه برسم گوشیم زنگ میخوره

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 1:50

صفحه بندی